۱۳۸۹ خرداد ۲۷, پنجشنبه

سناریوی هولناک شبکه فارسی وان



مقدمه:
برنامه های شبکه ماهواری ای فارسی وان اغلب شامل پخش سریال های خانوادگی و تفریحی کشورهای مختلف از جمله آمریکا و کره به زبان فارسی (دوبله) و نیز موزیک ودیوهای خاص می باشد. متأسفانه بدلیل ناآگاهی مخاطبین از اهداف پیدا و پنهان گردانندگان این شبکه در حال حاضر شبکه فارسی 1 مخاطبین بسیاری را از میان جوانان و بخصوص خانواده ها به خود اختصاص داده است و به باور کارشناسان امور اجتماعی نتیجه چنین برنامه هایی به صورت درازمدت میتواند نسل جوان و پویای ایران را تخریب و به فساد، تباهی و هرزگی بکشاند. این نوشتار می تواند هشدار و زنگ خطری جدی برای متولیان رسانه ملی محسوب شود و رسالت ایشان را در ارتقای کیفی برنامه های تولیدی سیما و همچنین بی طرفی و صداقت در گفتار با مردم ایران افزایش دهد.

۱۳۸۹ خرداد ۲۱, جمعه

فرتور های کیش در نوروز 2569

خودم






پایان بهار

سی و یکم خردادماه در گاهشماری ایرانی

روز پایان سال در تقویم گاهنباری و آخرین روز فصل بهار. در پایان این روز و آغاز تابستان، خورشید به بالاترین جایگاه خود می­رسد که نام «خرداد» به معنای رسایی و کمال به همین مناسبت به این ماه داده شده است.

به دلیل اینکه این زمان مصادف با جشن­های آغاز سال نو در تقویم گاهنباری بوده است، همانند پایان دیگر فصل­ها دارای جشن ویژه­ی پایان فصل نمی­باشد. بازمانده­هایی از جشن­های آغاز سال نو و آغاز تابستان هنوز در برخی آیین­های ایرانی باقی مانده است.

عیدماه

بیست و ششم نَوروزماه تبری برابر با 29 خرداد در گاهشماری ایرانی

پنج روز مانده به سال نو تبری، در 26 ام ماه «نوروز» در گاهشماری تبری جشنی به نام «عیدماه» یا «جشن مردگان» به ویژه در میان مردمان سوادکوه مازندران برگزار می­شود.

این جشن همراه با آتش افروزی بر بلندی­ها و بام خانه­ها با شادی و بازی­های گروهی برگزار می­شود و بسیاری از جوانان این منطقه می­کوشند تا جشن پیوند و آغاز زندگی مشترک خود را در این هنگام برگزار کنند.

در روستای «امامزاده حسن» سوادکوه این مراسم با آداب خاصی انجام می‌شود، این رسم به «جشن مردگان» نیز معروف است. بر اساس سنت رایج و باورهای مردم در زمان‌های قدیم «فریدون» پادشاه پیشدادی به خونخواهی پدرش «جمشید» شاه «آژی دهاک»(ضحاک) را سرنگون می‌کند.
مردم خبر این پیروزی را در شب با آتش زدن بوته‌ها به یکدیگر اطلاع می‌‌دهند و فردای آن روز با برپایی جشن و مسابقه­ی کشتی این پیروزی را گرامی می‌‌دارند.

امروزه نیز اهالی روستاهای اطراف همگی به امامزاده حسن می‌‌آیند و علاوه بر خیرات کردن برای درگذشتگان خود و روشن کردن شمع روی مزارشان، تماشاگر مسابقه­ی «کشتی سنتی لوچو» می‌شوند. در این روز کشتی گیران سوادکوه در این محوطه گرد آمده و به مصاف با هم می‌‌روند. در مناطق جلگه‌ای جشن مردگان در آرامگاه‌ها برگزار می‌شود.

گل و گوجه عروس

مانتره سپندروز از خردادماه برابر با 29خرداد در گاهشماری ایرانی

مراسمی به نام «گل و گوجه عروس» به ویژه در خراسان که همزمان با فرارسیدن به بار نشستن درختان و رسیدن نخستین میوه­های درختی برگزار می­شود.
در این مراسم در روزی تعیین شده بین اهالی روستا، میوه­های نوبرانه را همراه با سبزی، کاهو، آرد و روغن در سینی بزرگی چیده و به خانه­ی نو عروسان می­برند.

زیارت ستی پیر و پیرسبز

از اشتاد روز تا انارام روز از خردادماه برابر با 26 ام تا 30 ام خرداد در گاهشماری ایرانی

آیین «زیارت ستی پیر» و «زیارت پیر سبز» ( ۶۸ کیلومتری یزد ) برگزار می شود.

زیارتگاه پیر سبز یا چک چک در اردکان یزد

زرتشتیان ایران در این روزها با پوشیدن لباسهایی با رنگ روشن و پوشاندن موی سرشان در حالی که مقداری میوه ، اسپند و مواد غذایی به همراه دارند ، نخست به زیارتگاه ستی پیر (مه ستی - قلعه هستبندان ) در شرق شهر یزد نزدیک مریم آباد « قلعه اسدان » که به باور مردم پناهگاه مادر شاهزادگان ساسانی است و سه نیایشگاه دارد می روند و آیینهای ویژهای به جا می آورند و سپس به زیارتگاه « پیر سبز » ( چک چک یا به گویش محلی چکچکو ) می روند.

 بخشی از نیایشگاه مه ستی یا ستی پیر

زیارتگاه پیر سبز در نزدیکی شریف آباد ( اردکان ) در دامنه ی کوهی در یک سراشیبی تند و در دره عمیقی در بخش « خرانق اردکان » قرار دارد و گفته می شود نام « چک چک » یا « چک چکو » از صدای قطره های آبی گرفته شده که از صخره ای می چکد و اکنون به درون یک منبع ذخیره هدایت می شود.

بر اساس باورهای مردم ، این مکان مقدس جایگاه پنهان شدن « حیات بانو یا نیک بانو »، یکی از شاه دخت‌های ساسانی می باشد که در هنگام حمله ی تازیان به این مکان گریخته و پناه گرفته بود و بعدها چوپانی او را در خواب می ‌بیند و نیک بانو به او می‌ فرماید تا بنای پیر سبز را بنیان گذارد.
دراین نیایشگاه درخت کهنسالی وجود دارد که به باور زرتشتیان ، این درخت عصای
نیک بانو دختر یزد گرد آخرین پادشاه ساسانی است که پس از فرورفتن در زمین به درخت بزرگی تبدیل شده است.
نیایشگاه پیر سبز امکانات رفاهی مانند برق ، آب آشامیدنی و تعدادی اتاق دارد که برای استراحت ساخته شده که به آنها «
خیله » می گویند.

در داخل یکی از اتاق ها نیز چاهی به عمق بیش از 50 متر وجود دارد که زرتشتیان به نیت برآورده شدن حاجتشان ، نخی را بر دور طناب این چاه گره می زنند.
از مراسم ویژه ی این روز ها می توان به خواندن اوستا و نیایش اهورامزدا ، پختن نوعی آش و غذاهای دیگر برای نذورات و دستگیری از مستمندان نام برد.

داخل نیایشگاه پیر سبز

۱۳۸۹ اردیبهشت ۳, جمعه

گاهنبار میدیوزرم

گاهنبار میدیوزرم

از روز خور تا دی به­مهر از اردیبهشت ماه برابر با 11 تا 15 اردیبهشت در گاهشماری ایرانی

«میدیوزرم» از ترکیب واژگان اوستایی «مَئیدیو» به مانک «میان» و «زَرِمَیَه» به مانک «بهار» پدید آمده است و با هم به مانک «میان بهار» می­باشد.
این جشن هنگامی برگزار می­شود که گیاهان رشد و نمو می­کنند و کشاورزی بار دیگر رونق می­گیرد و از سوی دیگر در باورهای ایرانی هنگام آفرینش آسمان است و به همین روی برای بزرگداشت آن، جشن و شادی بر پا می­شود.

گاهَـنبار

واژه­ گاهَـنبار کوتاه شده­ی «گاهان بار» است و به مانک گاه­ها و زمان­های به ثمر رسیدن و به بار آمدن. این جشن­ها در شش هنگام یا شش چَهره و در هر چَهره به مدت پنج روز در سال برگزار می­شوند.

جشن‌های گاهَـنْـباری (پاره‌های سال - موسم‌های سالیانه)، ادامه و بازمانده‌ای از نوعی تقویم کهن در ایران‌باستان است که طول سال خورشیدی را نه به دوازده ماه خورشیدی، بلکه به چهار فصل و چهار نیم‌فصل تقسیم می‌کرده‌اند و هر یک از این بازه‌های زمانی، نام و جشن ویژه­ای به همراه داشته است.
سال گاهنباری از هنگام انقلاب تابستانی یا نخستین روز تابستان آغاز می‌شده و پس از هفت پاره­ی زمانی، یعنی سه پایان فصل و چهار میانه­ی فصل، به آغاز سال بعدی می‌رسیده است (پایان بهار یا آغاز تابستان مانند دیگر فصل‌ها، دارای جشن گاهنباری نبوده و تنها به عنوان جشن آغاز سال نو بشمار می‌رفته است). گاهنبارها، جشن­هایی در ارتباط با پیشه­ی اصلی ایرانیان باستان یعنی کشاورزی و دامداری هستند.

در باورهای سنتی ایرانیان اهورامزدا هریک از نمادهای طبیعت را در یکی از این گاهنبارها آفریده است، به این ترتیب که نخست آسمان، سپس آب، زمین، گیاهان، جانوران و در پایان چهره­ی ششم که پنج روز آخر سال است، انسان آفریده شد و با پیدایش انسان، تکامل در آفرینش به مرحله­ی تازه­ای رسید و از آن پس انسان اندیشمند با بهره گیری از شرایط مناسبی که از پیش برایش فراهم شده بود زندگی خود را روی زمین آغاز کرد.
در باورهای دین­های دیگر نیز، به خصوص دین­های سامی، کم و بیش به عدد شش در آفرینش جهان بر می­خوریم که برگرفته از همین باورها و آیین­های ایرانیست.

در تورات، در سِـفر پیدایش، باب اول آمده است که : «خداوند آفرینش را در شش روز انجام داد ...»
همچنین این مفهوم در قرآن، سوره­ی سجده، آیه­ی سوم نیز با اندک تفاوتی به همین صورت بیان شده است.
در اوستا جشن­های ششگانه به صورت «
یائریَه» یعنی سالی و فصلی آمده است.
واژه ی گاهنبار در پهلوی نیز به صورت «گاسانبار» یا «گاهان بار» ثبت شده است.

آیین­های ویژه­ی جشن­های گاهنبار

در هنگام سپیده­دم نخستین روز از چهره­ی گاهنبار، مراسم «واج یشت گاهنبار» در محل آتش وَرَهرام ( آتشکده­ی اصلی هر شهر که سمبل روشنایی در آن نگهداری می­شود) برگزار می­شود در این مراسم موبدان هوشت (موبد اجرا کننده­ی مراسم دینی در هر محل و روستا) و گروهی از مردم شرکت می­کنند، یکی از موبدان که زَوت نام دارد بخش­هایی از هفتاد و دو هات یسنا را می­خواند و موبد دیگر که راسپی نامیده می­شود وی را همراهی می­کند. این مراسم «یَزشن خوانی» نام دارد و در اتاق کنار محل نگهداری آتش که «یَزشن گاه» نامیده می­شود برگزار می­گردد.
در هنگام یزشن خوانی و خواندن یسنا، شربت «پراهوم» تهیه می­گردد که از کوبیدن و نرم کردن ساقه­های گیاه هوم (1) با آب در هاون مخصوص برنجی به دست می­آید.
در پایان مراسم پراهوم را در ظرف­های کوچکی می­ریزند و به شرکت کنندگان می­دهند تا بیاشامند.
در پایان مراسم واج یشت گاهنبار، نخستین روز هر چهره­ی گاهنبار شروع می­شود.

در بسیاری از روستاهای یزد که هنوز معماری سنتی و بومی، پایدار مانده است، زرتشتیان گاهنبار را در خانه­ها برگزار می­کنند.
اهل خانه از مدتی پیش از زمان گاهنبار، در تدارک آن می­کوشند و لُرک و خوراکی­هایی تهیه کرده، یک روز پیش از گاهنبار خانه را جارو و آب پاشی می­کنند، گِل سفید در «پِسکَمِ مَس» و بیرون خانه می­پاشند، نان و خوراکی­های سنتی را آماده می­کنند و سفره­ی گاهنبار را در پسکم مس می­گسترانند و آن­چه که برای سفره­ی مراسم مذهبی لازم است بر آن می­گذارند.

خشکباری که برای لرک گاهنبار فراهم می­شود با لرک جشن خوانی و سده پوشی اندکی تفاوت دارد.
لرک گاهنبار مخلوطی از خرما، سنجد، کشمش، بادام، گردو، برگه­ی هلو و انجیر خشک است که آن­ها را در دستمال بزرگی به نام چادر شب می­ریزند و آن را کنار سفره، در پسکم مس پهن می­کنند و روی آن را یک عدد سیب یا انار قرمز با چند شاخه­ی گیاه «موُرد» می­گذارند.
مردم هر روستا با موبد و دهموبد به تدریج در خانه­ای که گاهنبار در آن برگزار می­شود حاضر می­شوند، موبد و دهموبد در پسکم مس و به کنار سفره­ی گهنبار می­روند و شرکت کنندگان در پسکم­های دیگر، اتاق­ها و حیاط خانه می­نشینند.
دهموبد با صدای بلند نام درگذشتگانی را اعلام می­کند که گاهنبار به یاد و از دهش آن­ها برگزار می­شود، سپس با درخواست وی شرکت کنندگان برای نو کردن کُشتی، همه به پا می­خیزند، هماهنگ با موبد رو به سوی روشنایی می­کنند و هم
آوا با وی اوستای کشتی می­خوانند.
پس حاضران، کشتی را از کمر باز می­کنند و در هنگام نیایش آن را دوباره بر کمر می­بندند و در پایان نیایش می­نشینند.
با اعلام دهموبد ، یکی از بانوان که در تدارک خوراکی سنتی است در آغاز گاهنبار، سیر و سداب را نیز تهیه می­کند.
آن را در تاس یا کاسه­ی مسی یا روزین می­ریزد و به پِسکَمِ مَس می­آورد، موبد اوستای آفرینگان گاهنبار را می­خواند، در این هنگام دهموبد میوه­های داخل سینی را به وسیله­ی کارد به اندازه­های مناسب می­بُرد، اوستا خوانی موبد و همکاری حاضران و دهموبد ادامه می­یابد.
در پایان مراسم دهموبد مقداری لُرک را به هر نفر می­دهد و سپس سینی میوه را که «درون» یا «درین» نام دارد جلوی همه می­برد تا هر کس پاره­ای میوه برای خوردن بردارد.

در برخی گاهنبارها همراه با لرک، یک یا چند قرص نان هم به شرکت کنندگان می­دهند، این نان که کوچک­تر از نان معمولی است «لووگ» نام دارد.
در بعضی گاهنبارها نیز خوراکی­های مخصوصی مانند آش و آبگوشت تهیه می­شود.
در کرمان دو نوع نان دیگر نیز برای سفره­ی گاهنبار تهیه می­کنند که یکی از آن­ها «کُلو» نام دارد. نان دیگر که دور تا دور آن را با خمیر به شکل پرتوهای خورشید در می­آورند، نان خورشیدی یا «خورشیدو» می­نامند. هفت عدد از این نان را نیز در سفره­ی گاهنبار می­گذارند.

در بعضی از گاهنبارهای کرمان پس از این که مراسم به پایان رسید، لُرک و میوه بین شرکت کنندگان تقسیم می­شود سپس با غذایی که در گاهنبار تهیه شده است از میهمانان پذیرایی می­شود و به هر نفر یک عدد «کُلو» که در میان آن مقداری «دونو» و «سداو» گذاشته­اند می­دهند.

پانوشت :

1. «هوم» درختچه‌ایست همیشه سرسبز که در باورهای ایرانی به عنوان سرور و رد گیاهان شناخته می‌شده و از افشره آن نوشیدنی‌ای فراهم می‌ساختند. «هوم» را در ناحیه‌های مختلف با نام‌های گوناگونی می­شناسند : «ریش بز»، «اُرمَک»، «کُشْک» (در دشت جوین خراسان)، «اَلْتَه»، «مادِرَخ» (در بدخشان افغانستان)، «خوم» (در ناحیه پَنجکَت تاجیکستان) و «شَرَپَّـه» (در بالا آب زرافشان و یغناب).
اهمیت و جایگاه هوم به چند ویژگی آن بستگی داشته است : هوم تنها در کوهستان‌ها و به ویژه در صخره‌های سنگی و بر فراز آن­ها و بطور خودرو می‌روید و می‌دانیم که کوه خود واسطه­ی میان جهان خاکی و جهان مینوی یا سرای مردمان و سرای ایزدان و اهورامزدا است، به ویژه که برگ‌ها و ساقه‌های هوم همواره سر به آسمان کشیده هستند؛ «هوم» حتی در دل برف سرسبز باقی می‌ماند و در اوایل پاییز میوه‌های سرخ کوچک می‌دهد و هنگامی که برخی شاخه‌ها یا برگ‌های آن خشک می‌شود به رنگ زرین زیبایی نمودار می‌شود که اشاره به «هوم زرین» از همان گرفته شده است؛ «هوم» علیرغم سرسبزی و آبدار بودن، به راحتی در شعله‌های آتش می‌سوزد و موجب بر انگیختگی و بر افروختگی شعله‌های آتش می‌شود؛ «هوم» از خانواده­ی «اِفِدرا»(
Ephedra) و دارنده­ی ماده «اِفِدرین» و در نتیجه، افشره­ی آن به عنوان یک گیاه دارویی خاصیت تسکینی و آرامش‌بخشی دارد؛ در باورهای عامه افشره­ی هوم را موجب افزایش توان فرزند‌آوری در زنان نازا و همچنین موجب فزایندگی هوش و روان می‌دانند. کارکردهای هوم بیشتر از آن است که در این­جا به همه­ی آن اشاره شود.

«هوم» بجز نام گیاه، نام ایزد نگاهبان این گیاه نیز به حساب می‌آید. در شاهنامه از مردی به نام «هوم» نیز سخن رفته است که در کوهستان زندگی می‌کند و در گرفتن افراسیاب به کیخسرو یاری می‌رساند؛ این نام نیز بی‌گمان اشاره به گیاه هوم است که در طول زمان دچار تغییرات شده است.

به این نکته نیز می‌توان اشاره کرد که «زنگ آتشکده» و «ناقوس کلیسا» هر دو از هاون و دسته هاونی که «هوم» را در آن می‌کوبیده‌اند و بعدها به شکل آیینی در نیایش‌ها در آمده بوده است، اقتباس شده است. (اوستای کهن - رضا مرادی غیاث آبادی)

چلمو

چلمو

آبان روز از اردیبهشت­ماه برابر با 10 اردیبهشت در گاهشماری ایرانی

در مناطق مرکزی ایران در این روز جشنی به نام «جشن چهلم نوروز» یا «جشن چلمو» برگزار می­شود.
این جشن در شیراز در کنار حوض ماهی
سعدیه برپا می­شود و کرمانی­ها در این روز به زیارت «شاه خیراله» می­روند.

پختن آش شیر نیز جز مراسم این جشن است.

جشن اردیبهشتگان

جشن اردیبهشتگان

جشن اریبهشتگان فرخنده باد

اردیبهشت روز از اردیبهشت ماه برابر با 3 اردیبهشت در گاهشماری ایرانی

اَردی بهشت از واژه­ی اوستایی «اَشه وَهیشته» و پهلوی «ارت وهیشت» به مانک بهترین راستی و نام یکی از امشاسپندان (جاودانان مقدس) گرفته شده است.

ایرانیان در این روز لباس سپید که نماد پاکی است بر تن می­کنند و با سرهای پوشیده با کلاه یا روسری ِسپید ، به آدُریان (آتشکده­ی اصلی هر شهر) می­روند و نیایش اهورامزدا را به جا می­آورند.

اردی بهشت همچنین نگاهبان آتش است؛ چراکه آتش بهترین جلوه­گاه راستی و پاکی به شمار می­رفته است چنانکه همه­ی امشاسپندان دارای دو روی مینوی و زمینی هستند، این امشاسپند در جهان مینوی نماینده­ی پاکی و راستی و نظم و قانون اهورایی و در زمین نگاهبانی آتش بر عهده­ی او گذاشته شده است.

در بخشی از اوستا می­بینیم که اهریمن با ظهور زرتشت می­گریزد با فریادی این چنین که : زرتشت مرا بسوزانید با اشه وهیشته، و از زمین براند مرا (1) که چون اهریمن نماینده­ی بی­نظمی و آشوب و دروغ و ناپاکی است، با آتش راستی و پاکی و داد و قانون گریزان می­گردد.
برای همین است که «
خلف تبریزی» در «برهان قاطع» می­گوید : «این واژه به معنای آتش است».

اما ابوریحان بیرونی معنی نزدیک­تری به اصل را آورده است :
«... و معنای این نام آن است : راستی بهتر است. برخی گفته­اند که منتهای خیر است و اردیبهشت ایزد یا ملک آتش و نور است و این دو با او مناسبت دارد و خداوند او را به این کار موکل کرده که نیز علل و امراض را به یاری ادویه و اغذیه ازاله کند و صدق را از کذب ظاهر کند و محق را از مبطل به سوگندهایی که گفته­اند در اوستا مبین است تمیز دهد.»

باز خلف تبریزی آورده است که : «در این روز نیک است به معبد و آتشکده رفتن و از پادشاهان حاجت خود خواستن وبه جنگ و کارزار شدن، و معنی ترکیبی این لغت مانند بهشت باشد (این معنی درست نیست و مفهوم و واژه را در آغاز آورده است)، چه ارد به معنی شبیه و مانند آمده است و چوناین ماه وسط فصل بهار است و نباتات در غایت نشو و نما و گل­ها و ریاحین تمام شکفته و هوا در نهایت اعتدال، بنابراین اردیبهشت خوانند.»

وبه همین روی است که کوشیار گیلی در «زیج جامع» از آن با نام «گلستان جشن» یاد کرده است.

مطالبی را که بیرونی راجع به اعمال اردیبهست ایزد راجع به درمان و درمان­گری وتمیز میان راستی و دروغ و حق و باطل بدان اشاره کرده، در بخش یشت­ها در اردیبهشت یشت آمده است.

۱۳۸۸ دی ۱۸, جمعه

ستایش

ستایش

به نام خداوندی که آسمان رآفرید - عشق را همواره با جان آفرید
عشق را در زمین نزد مآفرید - برای مرهم درد این تن از فریب
به نام خدایی که پارادخش رآفرید - برای دادن چم به هر چیز
خداوندا خدایا ای خدا - کی رسد به پایان این داستان ما
کی رسد صدایم به گوش یاران - کی فرا گیرند درس ستایش یزدان
سوی تو باز خواهم آمد ای یزدان پاک - ای یکتای سرشت پاک
ما و من خرسند از عشق ، عاشقا - پند گیر ای جوان ، از خردمند بی بها

آزادی

آزادی

چشم گشودم همچو پاکان - ولی نا آگاه از نالانان
زندگی شد به یکباره بر من دشوار - ولی بُدم من بنده ی پروردگار
خدایا کی توانم تورا ببینمت - دل از این زندگی و عاشقی کی می زنم
کی توانم شوم من رستگار - ای پروردگار آب و آه و نا آشکار
کی شوم خشنود ز دیدار با تو - آن زمان رسد که ببوسم من پای تو
ای خدا خود را بنمای بر من - زندگی را آشکار کن از غم
زندگی من شدست همش آه ای خدا - ندارم یک دل آرام من باز ای خدا
به خوشبختی ، به زیبایی به آسمان آبی - به کوه و دشت به رخسار به دریایی
که آفریدی کی می رسانی ای مرا - ای که هستم نالان هم بی قرار
گذشت آن روزگار سختی ها - شدم تراشیده من با عشق به یار
نخوابیدم چه بسیار شب ها - شدم دور و فراموش ز دیدار ها
ز خواست تو من آمدم بر این زمین - کی توانم باز گردم در این حین
خواهم هرچه زود تر رسانم خود را - به سوی تو ای خدای از خود بی خودا
دوباره روییدم من بار ها - تا که خودت مرا خواهی ای دادار ما
ای که نام تو همه را می شنسد - ای که یاد تو را نتوان از ریشه زد
عشق را بیافریدی سوی ما - سوی ما شکسته دلان بهر غم
عشق ما را درمانی کند - ما را شناسد و بازی کند
رمز را پیشتر آموختی به من - رمزش شدست کوته در یک سخن
نباشد دشوار تر ز نیکی آن رمز - نیکی در اندیشه ، رفتار و سخن
آسان شود زندگانی میان همه - با گسترش این پیام ، گرچه کمه
آه ، شود تکرار دشواری ها - چو آن همه هست بد کردگارگان
خدایا بیاموزم مرا ز صبر و رزم - تا توانم بایستم در برابر هزاران چشم
فراموشی شوی در این بین و میان - ولی هست نور در پشت تاریکی ِ دلان
بدان تو ای رمز و راز زندگی - ای که می توان خوانی تو آخر به سادگی
همیشه داری همدم و عاشق ای خدا - فقط برخی نیاموخته اند رمز عشق ، خدا
برس به داد من در این دشواری - رهایی ام بخش به سوی آزادی

خدای درون - دیدگاه من پیرامون زندگی و خدا

به نام دادار هستي آفرين
خداي درون

نوشته اي از اهورا

ديدگاه من از زندگي كه هيچ پيوستي با هيچ نوشته اي ندارد و پيروي از هيچ باوري ندارد .

پيش گفتار

زندگي با گريه آغاز مي يابد ، با چه به پايان مي رسد ؟آيا در زمان زندگي به هنگام مرگ مي انديشيد ؟ آيا تنها به خود مي انديشيد ؟ شما از كدام دسته آدم ها هستيد ؟ آدم هايي كه بر دارايي ( ثروت ) خويش مي اندوزند ، آدم هايي كه شادي دروغين دارند ، آدم هايي كه به هيچ چيز جز خود نمي انديشيند ؛ به راستي تا كنون انديشيده ايد چگونه چشم به اين جهان گشوديد ؟ آيا انديشيده ايد چه نيرويي شما را راهنمايي كرد تا به اين گام ( مرحله ) برسيد ؟ انديشيده ايد كه چگونه سختي ها را پشت سر گزارديد ؟

گام نخست - گذري بر زندگي

زندگي با گريه آغاز مي شود ، اما آيا گريه نشانه اندوه است ؟ نشان چيست ؟
گريه در اوگ ( اوج ) شادي هم به دنبال آدم مي آيد ، گريه به آدم كمك مي كند تا خشم را مهار كند تا خود را آرام كند تا خود را از اندوه خالي كند و بر خويش چيرگي ( تسلط ) يابد . اما تا كنون چه كسي انديشيده كه گريه در آغاز زندگي چه نقشي داشته است ؟ گريه در آغاز به آدم خوش آمد مي گويد . خوش آمد گويي به دنيايي ديگر ، به دنيايي كه از نو بايد زندگي كند ؛ چون از دنياي پيش هيچ كس آگاه نيست ، كي مي داند پيش از آمدن به اين دنيا در درون شكم مادر چه بر او مي گذشت ؟ شايد خيلي آموزش ها را ديده باشيم اما پس از آمدن به دنياي ديگر ، به دنياي روشن تر ، به دنيايي بزرگ آن ها را فراموش كرده باشيم چرا كه در آغاز زبان گفتار نياموخته ايم ، چرا كه هنوز با زندگي خو نگرفته بوديم . اما مي توان چنين داشت خوي آدم ( اخلاق ) پيش از آمدن به اين دنيا به ما رسيده اما چگونه ؟ باز هم كسي نمي داند . زندگي آدم داراي فراز و نشيب است ، هر دم ( لحظه ) از زندگي آدم به روشي پيش مي رود كه گويي از پيش برنامه ريزي شده است ، در هنگام خشم يا در شادي ، كردار آدم از پيش برگزيده شده ، گويي كه از پيش به ما گفته اند اين جا بايد اين گونه رفتار كنيد . زندگي مانند يك دومينو مي باشد ، نخستين تكه را كه انداختيم ، ديگر تكه ها پيش مي روند و زندگي آدم را مي سازند .
شايد بگوييد برداشتي نا درست از زندگي دارم ، بگوييد پس آزادي گزينش چيست ( عقل ) ؟ همان كه ميان ما و جانداران دوري انداخته . خرد ( عقل ) به آدم بسيار ياري مي رساند . ولي اگر كمي بيشتر بيانديشيد خواهيد ديد كه باز هم زندگي از نو آغاز مي شود ( تكرار مي شود ) ؛ خواهيد ديد كه گمان مي كنيد از پيش مي دانستيد كه به اين گام خواهيد رسيد . گاهي هم پس از آن دم با كمي انديشه خواهيد ديد كه پيشتر ها اين دم برايتان پيش آمده است .
من خود بار ها و بار ها با خود بر سر اين جُستار ( بحث ) انديشيده ام و باز هر چه به جلو تر پيش مي روم گيج تر مي شوم .
به تازگي به بودن يك نيرو پي بردم ، نيرويي كه هميشه به ياري من آمده است ، نيرويي كه در سخت ترين گام ها ( مراحل ) به من رهايي ( نجات ) داد . اين نيرو چيست ؟

گام دوم - نيروي پيش برنده

اين نيرو چيست ؟ به راستي چه چيزي به آدم مي تواند تا به اين اندازه ياري رساند ؟ باز پرسش ها آغاز شد : آيا تاكنون به بودن اين نيرو پي برده ايد ؟ آيا كارايي ( تاثير ) اين نيرو را سُهِش ( احساس ) كرده ايد ؟
همه مي دانيم كه خدايي وجود دارد كه ما را آفريده ، كه زمين را آفريده ، كه آسمان را آفريده ، كه گياهان و جانداران را آفريده و به ما تا كنون ياري بسيار رسانده ، اما آيا به ياري هاي پنهان او پي برده ايد ؟
بي گمان بسياري از ما به اين چيز ها اندكي نمي انديشيم و راه خود را همانگونه كه است پيش مي بريم . بدون دگرگوني ، بدون اين كه به ديدگاه ديگران ارج گذاريم ( به نظر ديگران احترام بگذاريم ) .
ولي به اين شيوه زيستن زندگي نمي گويند چرا كه مانند يك خودرو مي ماند . زندگي بايد با ترس همراه باشد و آدم هميشه بتواند با دليري ( شجاعت ) بر ترس ها پيروز گردد . كسي كه از انجام كاري بيم دارد بي گمان آدم نيست ، بي گمان زندگي نمي كند .
اين گونه بيانديشيد كه در اوگ ( اوج ) يك دشواري هستيد و مي خواهيد بر آن پيروز شويد ، چه مي كنيد ؟ بي گمان با خود مي انديشيد كه چگونه مي توانيد بر اين دشواري پيروز گرديد ، كه چه راهي را بر گزينيد و با بكار گيري از چه روشي با آن پيكار كنيد ؟
آيا تا كنون در اين زمان از كسي ياري خواستيد ؟ از همان كه شما را آفريده ، همان آفريدگار كه تا كنون كسي او را نديده و هيچ چيز از آن نمي داند و همه چيز را به او پيوست مي دهيم ( نسبت ) .
شده تا كنون از او چيزي را بخواهيد و به آن نرسيد ؟
حال است كه همه مي گوييد آري ولي انگيزه ( دليل ) آري گفتن شما چيست ؟ اين جا است كه بايد باز گرديم به خود ، به درون خود و با خود به پيكار رويم .
همه مي دانيم كه اگر چيزي را از ديگران پنهان كنيم از خودمان پنهان نمي ماند ، شما به كسي كه سخنتان را باور دارد چيزي مي گوييد و او شايِش ( امكان ) دارد كه اين سخن را بپذيرد ولي خود ما مي دانيم كه اين سخن ما راست بود يا دروغ .
ما هم با خود دشمني كه نداريم ، پس مي دانيم چيزي در ميان ما و خدايمان پنهان نيست ، پس چرا درخواستي را از او داشته باشيم از روي ناداني و يا از روي كفر ؟
براي من بار ها پيش آمده است كه از خداي خود چيزي را بخواهم و به آن برسم چون با او راستگو هستم ، چون كردار بد ندارم ، چون خرد پيشه مي كنم و در جايي كه مي بينم نمي توانم كاري كنم و از ديدگاه من به دور است از او ياري مي خواهم و تا كنون پيروز شده ام .
من خدا را در خود مي بينم ، در منش مردم ( شخصيت افراد ) ، منش هر آدمي بازگو كننده ميزان بينش او از خداي خود است . پس آدم نبايد با خود دشمن باشد .
نيرويي است كه ما را به جلو پيش مي برد ، نيرويي كه چيزي از آن نمي دانيم ، اگر آدمي باشيم كه راه راست را برگزيده ايم پس از مرگ سربلنديم و اگر كسي باشيم كه راه كژ را بر گزيده است ، پس از مرگ گرفتار رنجي دراز خواهيم شد .
در اين گيتي ( جهان ) اگر درست بنگريم 2 نيروي بنيادي مي بينيم كه ديگر نيرو ها و كردار ها از اين دو نيروي بنيادين سر چشمه مي گيرند ، آن دو نيكي و بدي هستند كه با هم پارادخش ( تضاد ) دارند . تمام نيرو ها و كردار ها از اين دو سر چشمه مي گيرند ، ما بايد راه خود را بر گزينيم ، راست يا كژ ؟ در آن هنگام است كه با گزينش راه درست از زندگي شاد خواهيم بود .
هنگامي كه راه را بر گزيديم بايد با خرد پيش رويم ، و در هر گام از زندگي با انديشيدن بر دشواري ها پيروز شويم ، بايد پيش از هر كرداري به درستي روي آن بيانديشيم و ببينيم كه در كدام دسته از نيرو ها است ؟ خوبي يا بدي ؟ اگر با راه ما همخواني داشت ، آن هنگام است كه مي توانيم با آن پيش رويم .
نيرو ، بر خاسته از آن چه در ياد ( ذهن ) ما مي گذرد است ، آن چه كه توانايي دارد در هر جا برود . بخشي از نيرو ها كه مثبت و منفي هستند كارايي بسياري بر زندگي ما دارند .

گام سوم - كارايي نيرو هاي مثبت و منفي

نيروها بر خاسته از ياد ما هستند ، ما هنگامي كه به خود مي گوييم زيبا شده ايم به خود نيروي مثبت داده و آن همراه با شادي است ، و هنگامي كه در اوگ ( اوج ) يك بيماري هستيم و همه پزشكان ما را نا اميد كرده اند به ما نيروي منفي مي رسد كه اگر به آن بي پروايي كنيم ( بي توجهي ) و به خود بگوييم ما مي توانيم و يا اين كه به اين جُستار ( بحث ) اندكي پروا نداشته باشيم و به خود بگوييم كه تندرست هستيم نيرويي مثبت به خود داده ايم كه ما را اميد وار كرده و توانايي پيكار با بيماري را به ما داده است .
مي شود چنين داشت كه بخشي از زندگي ما را اميد مي سازد ، هنگامي كه ما نا اميد شويم به پايان زندگي مي رسيم پس بايد با باور داشتن خود ( اعتماد به نفس ) به خود نيروي مثبت بدهيم و به دشواري ها پشت كنيم .
پس بدين سان ديديم كه اميد يكي از مهم ترين ويژگي هاي رسيدن به اوگ ( اوج ، تعالي ) است .

گام چهارم - بازگشت كردار آدم به خود در همين گيتي ( واكنش كردار )

كردار چيست ؟ كردار كارهاي ( اعمال ) آدم است كه مي تواند نيك باشد يا بد . هر كرداري از هر گونه اي كه باشد در همين گيتي ( جهان ) به آدم باز مي گردد . اگر كسي باور پيدا كند به بازگشت كردار خود و در آن گمان راه ندهد هميشه پيروز است و نياز ندارد كه كوچكترين رايزني ( مشاوره اي ) با ديگران داشته باشد . با آوردن يك نمونه به پيروز بودن اين دسته از آدم ها پي خواهيد برد :
گمان كنيد كه مرد يا زني هستيد ( پيش از گزينش همسر ) و مي خواهيد با يك نفر پيمان همسري بنديد ، بي گمان هر سو ، خانواده ها به دنبال پژوهش آن سوي ديگر است ، حال اين ماجرا ها به پايان رسيد و دو نفر با هم پيمان زناشويي ( ازدواج ) را بستند . هر كدام خوب مي دانند پيش از اين كه با هم آشنا شوند چه مي كردند ، مرد مي داند كه آيا پيش از اين با دختري ديگر پيوست ( رابطه ) داشته است يا خير و همين گونه زن هم مي داند ؛ مي دانيد كه اگر هر دو نفر راست كردار باشند و پيش از زناشويي با هيچ آدم ديگري پيوست نداشته باشند ، در زندگي 2 نفره پيروز هستند و اگر مرد و زن پيش از زناشويي با آدمي ديگر پيوست داشته اند پس از زماني ديدگاه شان به يكديگر دگرگون مي شود و گمان ها آغاز مي شود و زندگي شان از هم مي پاشد .
اكنون خود را در همه گام هاي ( مراحل ) زندگي اين گونه رُست ( رشد ) دهيد و ببينيد كه آيا پيروز مي شويد يا خير ، به بياني ديگر پيش از هر كنشي به واكنش آن بيانديشيد ، اگر با آدمي پيوست داريد و در آينده مي خواهيد همسر برگزينيد بايد بدانيد كه همسرتان هم پيش از زناشويي با شما با آدمي پيوست داشته است پس خود كه آزادي گزينش داريد يك راه را بر گزينيد .
كردار ها هستند كه در پايان زندگي باز به دنبال آدم مي آيند و باري ديگر به او نشان مي دهند كه چه كسي بوده است .

گام پنجم - مرگ

كردار ها هستند كه در پايان زندگي به دنبال آدم مي آيند ، چگونه ؟ اگر آدمي خوب بوده باشيم و كردارمان در اين گيتي نيك بوده باشد در هنگام مرگ به آساني خواهيم مرد ولي اگر آدمي بد كردار باشيم بايد بدانيم مرگ گريبان گيرمان خواهد شد و همه نيرو ها دست به دست هم مي دهند و نمي گذارند كه آسايش به هنگام مرگ به دنبالمان بيايد .
ما نمي دانيم پس از مرگ به كجا مي رويم ، چه بر سرمان مي آيد و ... ؛ گفته ها بر اين است كه نيك كرداران به بهشت و بد كرداران به دوزخ مي روند و در آن جا ماندگار هستند . در جايي دگر آمده است كه نيك كاران به بهشت مي روند و بد كاران هم زماني در دوزخ مي مانند و پس از آن كه سزاي كردارشان را ديدند به نيك كرداران مي پيوندند و زندگي اي ماندگار را پايه ريزي مي كنند . ما بايد به خرد خود پيش رويم ، كسي پس از مرگ به ما نگفته چه بر سرش آمده و ما هم هيچ پيوستگي با آن دنيا نداريم پس چه بايد كرد ؟
شايد پس از مرگ روان آدم به آفريننده باز گردد و در دنيايي ديگر و شايد مدرن تر باز همين روان به گونه نوزادي در آيد و آغاز به زندگي كند و هيچ چيز را از گذشته خود به ياد نياورد . باز هم نمي دانيم .
پس بايد راه راستي را بر گزينيم ، در اين راه بيم را از خود برانيم و نا اميدي ها را در هم شكنيم .

برداشت ( نتيجه )

راه در جهان يكي است و آن راه راستي است . اگر ما راه راستي را بر گزينيم تا پايان زندگي پيروز خواهيم بود و زندگي سرشار از شادي خواهيم داشت . زندگي را دو نيروي پارادخش ( تضاد ) هم مي سازند و هر دم را يكي از آن ها مي سازد ، هر كردار ، هر گفتار و ... ، با آزادي گزينشي كه داريم مي توانيم يكي را از ميان نيكي و بدي بر گزينيم و به همين گونه ادامه دهيم ، راه زندگي ( هدف ) هم ياري بسيار به ما در برگزيدن ميان اين دو نيرو مي رساند . نبايد به خود نا اميدي راه دهيم چرا كه به ما نيرويي منفي مي دهد و مايه ( باعث ) اين است كه باور به خود ( اعتماد به نفس ) را از دست دهيم و شكست خوريم . بايد به بازگشت كردارمان در همين گيتي باور داشته باشيم چرا كه دنيا آيينه كردارمان است و آينده را كردار كنوني ما مي سازد .

* بيمي از زندگي نداشته باشيم
* شاد زيستن را به ديگران بياموزيم
* با اين همه دانش باز هم از راه ( هدف ) زندگي هيچ نميدانيم



كسي كه سوگند مي خورد به سخن يا كردار خود گمان ( شك ) دارد ؛ پس هميشه راستگو باشيد و ديگران را راستگو بشماريد و از سوگند ياد كردن بپرهيزيد .


مي توانيد ديدگاه خود را با من در ميان گذاريد :
09112775116
09371275689
09378544560

بارگیری نویسه میخی ( دانلود فونت میخی )

نشانی برای بارگیری نویسه میخی
خواهشمند است از نشانی زیر رونبشت برداشته و آن را در مرورگر خود بگذارید و نویسه را بارگیری کنید .

http://www.uplod.ir/download.php?file=280670

الفبای خط میخی

تصاویری از الفبای خط میخی
فونت خط میخی نیز پسین در همین تارنگار گذاشته خواهد شد .

فراخوان انجمن فرهنگسرای پارسی برای همشهریان

انجمن فرهنگسراي پارسي در ديدگاه خود در شهر گرگان مي خواهد براي گرامي داشت جشن هاي دوازده گانه ايراني و جشن هاي ديگر ، اين جشن ها را به گونه گروهي در گرگان بر پا دارد ، بنا بر اين دوستداران فرهنگ پارسي را فرا مي خوانيم تا با ياري خود فرهنگ پارسي را گسترش دهند .
جايگاه برپايي در خور هر جشن مي باشد براي نمونه جشن دیگان در فضایی دلباز و زیبا برای پرستش خدای یکتا و اندیشیدن به او و ...
دوستداران مي توانند براي ياري با ما تماس بگيرند :
09112775116 - 09371275689
نام - نام خانوادگي - يك فرتور ( عكس ) براي نگارش كارت ياران نياز است

فراخوان انجمن فرهنگسرای پارسی

اگر خود را فرهنگي مي شماريد و مي خواهيد گامي در راستاي فرهنگ ايران زمين بر داريد با ما يكي شويد . انجمن فرهنگسراي پارسي

چامه ما : گسترش واژگان پارسي - گسترش فرهنگ پارسي بدون پي ورزي
از هر شهري كه باشيد مي توانيد با ما يكي شويد تا صداي خود را به ديگران برسانيم
با سپاس اهورا

رویداد های هفته چهارم دی 19 تا 25 دی

یک شنبه 20 دی 1388 :جانباختگی اميرکبير با دسيسه گری مهدعليا، پيمان نامه ننگين ترکمنچای

دو شنبه 21 دی 1388 : بزرگداشت روز خواهر

چهار شنبه 23 دی 1388 : چهارمين جشن ديگان


((در جنگ دائمی اهريمن با اهورا مزدا انسان نيز هر لحظه در ستيز است! نيکی يا بدی!؟))

تاريخچه تکامل پرچم ايران


تاريخچه تکامل پرچم ايران

پيشينه

نخستين اشاره در تاريخ اساطير ايران به وجود پرچم، به قيام کاوه آهنگر عليه ظلم و ستم آژي دهاک(ضحاک) بر ميگردد. در آن هنگام کاوه براي آن که مردم را عليه ضحاک بشوراند، پيش بند چرمي خود را بر سر چوبي کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شدند. سپس کاخ فرمانرواي خونخوار را در هم کوبيد و فريدون را بر تخت شاهي نشانيد.
فريدون نيز پس از آنکه فرمان داد تا پاره چرم پيش بند کاوه را با ديباهاي زرد و سرخ و بنفش آراستند و دُر و گوهر به آن افزودند، آن را درفش شاهي خواند و بدين سان " درفش کاويان " پديد آمد. نخستين رنگهاي پرچم ايران زرد و سرخ و بنفش بود، بدون آنکه نشانه اي ويژه بر روي آن وجود داشته باشد. درفش کاويان صرفاً افسانه نبوده و به استناد تاريخ تا پيش از حمله اعراب به ايران، بويژه در زمان ساسانيان و هخامنشيان پرچم ملي و نظامي ايران را درفش کاويان مي گفتند، هر چند اين درفش کاوياني اساطيري نبوده است.
محمدبن جرير طبري در کتاب تاريخ خود به نام الامم و الملوک مينويسد: درفش کاويان از پوست پلنگ درست شده، به درازاي دوازده ارش که اگر هر ارش را که فاصله بين نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است 60 سانتي متر به حساب آوريم، تقريباٌ پنج متر عرض و هفت متر طول ميشود. ابولحسن مسعودي در مروج اهب نيز به همين موضوع اشاره ميکند.
به روايت اکثر کتب تاريخي، درفش کاويان زمان ساسانيان از پوست شير يا پلنگ ساخته شده بود، بدون آنکه نقش جانوري بر روي آن باشد. هر پادشاهي که به قدرت مي رسيد تعدادي جواهر بر آن مي افزود. به هنگام حملهٌ اعراب به ايران، در جنگي که در اطراف شهر نهاوند در گرفت درفش کاويان به دست آنان افتاد و چون آن را همراه با فرش مشهور " بهارستان " نزد عمربن خطاب خليفه مسلمانان، بردند وي از بسياري گوهرها، دُرها و جواهراتي که به درفش آويخته شده بود دچار شگفتي شد و به نوشته فضل الله حسيني قزويني در کتاب المعجم مينويسد: " امير المومنين سپس بفرمود تا آن گوهرها را برداشتند و آن پوست را سوزانيدند ".
با فتح ايران به دست اعراب - مسلمان، ايرانيان تا دويست سال هيچ درفش يا پرچمي نداشتند و تنها دو تن از قهرمانان ملي ايران زمين، يعني ابومسلم خراساني و بابک خرم دين داراي پرچم بودند. ابومسلم پرچمي يکسره سياه رنگ داشت و بابک سرخ رنگ به همين روي بود که طرفداران اين دو را سياه جامگان و سرخ جامگان مي خواندند. از آنجائي که علماي اسلام تصويرپردازي و نگارگري را حرام ميدانستند تا سالهاي مديد هيچ نقش و نگاري از جانداران بر روي درفش ها تصوير نمي شد.

نخستين تصوير بر روي پرچم ايران
در سال 355 خورشيدي ( 976 ميلادي ) که غزنويان، با شکست دادن سامانيان، زمام امور را در دست گرفتند، سلطان محمود غزنوي براي نخستين بار دستور داد نقش يک ماه را بر روي پرچم خود که رنگ زمينه آن يکسره سياه بود زردوزي کنند. سپس در سال 410 خورشيدي ( 1031 ميلادي ) سلطان مسعود غزنوي به انگيزه دلبستگي به شکار شير دستور داد نقش و نگار يک شير جايگزين ماه شود و از آن پس هيچگاه تصوير شير از روي پرچم ملي ايران برداشته نشد تا انقلاب ايران در سال (1979 ميلادي).

افزوده شدن نقش خورشيد بر پشت شير
در زمان خوارزمشاهيان يا سلجوقيان سکه هائي زده شد که بر روي آن نقش خورشيد بر پشت آمده بود، رسمي که به سرعت در مورد پرچمها نيز رعايت گرديد. در مورد علت استفاده از خورشيد دو ديدگاه وجود دارد، يکي اينکه چون شير گذشته از نماد دلاوري و قدرت، نشانه ماه مرداد ( اسد ) هم بوده و خورشيد در ماه مرداد در اوج بلندي و گرماي خود است، به اين ترتيب همبستگي ميان خانه شير ( برج اسد ) با ميانهٌ تابستان نشان داده مي شود. نظريه ديگر بر تاًثير آئين مهرپرستي و ميترائيسم در ايران دلالت دارد و حکايت از آن دارد که به دليل تقدس خورشيد در اين آئين، ايرانيان کهن ترجيح دادند خورشيد بر روي سکه ها و پرچم بر پشت شير قرار گيرد.

پرچم در دوران صفويان
در ميان شاهان سلسله صفويان که حدود 230 سال بر ايران حاکم بودند تنها شاه اسماعيل اول و شاه طهماسب اول بر روي پرچم خود نقش شير و خورشيد نداشتند. پرچم شاه اسماعيل يکسره سبز رنگ بود و بر بالاي آن تصوير ماه قرار داشت. شاه طهماسب نيز چون خود زادهً ماه فروردين ( برج حمل ) بود دستور داد به جاي شير و خورشيد تصوير گوسفند ( نماد برج حمل ) را هم بر روي پرچمها و هم بر سکه ها ترسيم کنند. پرچم ايران در بقيهً دوران حاکميت صفويان سبز رنگ بود و شير و خورشيد را بر روي آن زردوزي مي کردند. البته موقعيت و طرز قرارگرفتن شير در همهً اين پرچمها يکسان نبوده، شير گه نشسته بوده، گاه نيمرخ و گاه رو به سوي بيننده. در بعضي موارد هم خورشيد از شير جدا بوده و گاه چسبيده به آن. به استناد سياحت نامهً ژان شاردن جهانگرد فرانسوي استفاده او بيرق هاي نوک تيز و باريک که بر روي آن آيه اي از قرآن و تصوير شمشير دوسر علي يا شير خورشيد بوده، در دوران صفويان رسم بوده است. به نظر مي آيد که پرچم ايران تا زمان قاجارها، مانند پرچم اعراب، سه گوشه بوده نه چهارگوش.

پرچم در عهد نادرشاه افشار
نادر که مردي خود ساخته بود توانست با کوششي عظيم ايران را از حکومت ملوک الطوايفي رها ساخته، بار ديگر يکپارچه و متحد کند. سپاه او از سوي جنوب تا دهلي، از شمال تا خوارزم و سمرقند و بخارا، و از غرب تا موصل و کرکوک و بغداد و از شرق تا مرز چين پيش روي کرد. در همين دوره بود که تغييراتي در خور در پرچم ملي و نظامي ايران بوجود آمد. درفش شاهي يا بيرق سلطنتي در دوران نادرشاه از ابريشم سرخ و زرد ساخته مي شد و بر روي آن تصوير شير و خورشيد هم وجود داشت اما درفش ملي ايرانيان در اين زمان سه رنگ سبز و سفيد و سرخ با شيري در حالت نيمرخ و در حال راه رفتن داشته که خورشيدي نيمه بر آمده بر پشت آن بود و در درون دايره خورشيد نوشته بود: " المک الله " سپاهيان نادر در تصويري که از جنگ وي با محمد گورکاني، پادشاه هند، کشيده شده، بيرقي سه گوش با رنگ سفيد در دست دارند که در گوشهً بالائي آن نواري سبز رنگ و در قسمت پائيتي آن نواري سرخ دوخته شده است. شيري با دم برافراشته به صورت نيمرخ در حال راه رفتن است و درون دايره خورشيد آن بازهم " المک الله " آمده است. بر اين اساس ميتوان گفت پرچم سه رنگ عهد نادر مادر پرچم سه رنگ فعلي ايران است. زيرا در اين زمان بود که براي نخستين بار اين سه رنگ بر روي پرچم هاي نظامي و ملي آمد، هر چند هنوز پرچمها سه گوشه بودند.

دورهً قاجارها، پرچم چهار گوشه
در دوران آغامحمدخان قاجار، سر سلسلهً قاجاريان، چند تغيير اساسي در شکل و رنگ پرچم داده شد، يکي اين که شکل آن براي نخستين بار از سه گوشه به چهارگوشه تغيير يافت و دوم اين که آغامحمدخان به دليل دشمني که با نادر داشت سه رنگ سبز و سفيد و سرخ پرچم نادري را برداشت و تنها رنگ سرخ را روي پرچم گذارد. دايره سفيد رنگ بزرگي در ميان اين پرچم بود که در آن تصوير شير و خورشيد به رسم معمول وجود داشت با اين تفاوت بارز که براي نخستين بار شمشيري در دست شير قرار داده شده بود. در عهد فتحعلي شاه قاجار، ايران داراي پرچمي دوگانه شد. يکي پرچمي يکسره سرخ با شيري نشسته و خورشيد بر پشت که پرتوهاي آن سراسر آن را پوشانده بود. نکته شگفتي آور اين که شير پرچم زمان صلح شمشير بدست داشت در حالي که در پرچم عهد جنگ چنين نبود. در زمان فتحعلي شاه بود که استفاده از پرچم سفيد رنگ براي مقاصد ديپلماتيک و سياسي مرسوم شد. در تصويري که يک نقاش روس از ورود سفير ايران " ابوالحسن خان شيرازي " به دربار تزار روس کشيده، پرچمي سفيد رنگ منقوش به شير و خورشيد و شمشير، پيشاپيش سفير در حرکت است. سالها بعد، اميرکبير از اين ويژگي پرچم هاي سه گانهً دورهً فتحعلي شاه استفاده کرد و طرح پرچم امروزي را ريخت. براي نخستين بار در زمان محمدشاه قاجار ( جانشين فتحعلي شاه ) تاجي بر بالاي خورشيد قرار داده شد. در اين دوره هم دو درفش يا پرچم به کار مي رفته است که بر روي يکي شمشير دو سر حضرت علي و بر ديگري شير و خورشيد قرار داشت که پرچم اول درفش شاهي و دومي درفش ملي و نظامي بود.

اميرکبير و پرچم ايران
ميرزا تقي خان اميرکبير، بزرگمرد تاريخ ايران، دلبستگي ويژه اي به نادرشاه داشت و به همين سبب بود که پيوسته به ناصرالدين شاه توصيه مي کرد شرح زندگي نادر را بخواند. اميرکبير همان رنگ هاي پرچم نادر را پذيرفت، اما دستور داد شکل پرچم مستطيل باشد ( بر خلاف شکل سه گوشه در عهد نادرشاه ) و سراسر زمينهً پرچم سفيد، با يک نوار سبز به عرض تقريبي 10 سانتي متر در گوشه بالائي و نواري سرخ رنگ به همان اندازه در قسمت پائين پرچم دوخته شود و نشان شير و خورشيد و شمشير در ميانه پرچم قرار گيرد، بدون آنکه تاجي بر بالاي خورشيد گذاشته شود. بدين ترتيب پرچم ايران تقريباٌ به شکل و فرم پرچم امروزي ايران درآمد.

انقلاب مشروطيت و پرچم ايران
با پيروزي جنبش مشروطه خواهي در ايران و گردن نهادن مظفرالدين شاه به تشکيل مجلس، نمايندگان مردم در مجلس هاي اول و دوم به کار تدوين قانون اساسي و متمم آن مي پردازند. در اصل پنجم متمم قانون اساسي آمده بود: " الوان رسمي بيرق ايران، سبز و سفيد و سرخ و علامت شير و خورشيد است"، کاملا مشخص است که نمايندگان در تصويب اين اصل شتابزده بوده اند. زيرا اشاره اي به ترتيب قرار گرفتن رنگها، افقي يا عمودي بودن آنها، و اين که شير و خورشيد بر کدام يک از رنگها قرار گيرد به ميان نيامده بود. همچنين دربارهً وجود يا عدم وجود شمشير يا جهت روي شير ذکري نشده بود. به نظر مي رسد بخشي از عجلهً نمايندگان به دليل وجود شماري روحاني در مجلس بوده که استفاده از تصوير را حرام مي دانستند. نمايندگان نوانديش در توجيه رنگهاي به کار رفته در پرچم به استدلالات ديني متوسل شدند، بدين ترتيب که مي گفتند رنگ سبز، رنگ دلخواه پيامبر اسلام و رنگ اين دين است، بنابراين پيشنهاد مي شود رنگ سبز در بالاي پرچم ملي ايران قرار گيرد. در مورد رنگ سفيد نيز به اين حقيقت تاريخي استناد شد که رنگ سفيد رنگ مورد علاقهً زرتشتيان است، اقليت ديني که هزاران سال در ايران به صلح و صفا زندگي کرده اند و اين که سفيد نماد صلح، آشتي و پاکدامني است و لازم است در زير رنگ سبز قرار گيرد. در مورد رنگ سرخ نيز با اشاره به ارزش خون شهيد در اسلام، بويژه امام حسين و جان باختگان انقلاب مشروطيت به ضرورت پاسداشت خون شهيدان اشاره گرديد. وقتي نمايندگان روحاني با اين استدلالات مجباب شده بودند و زمينه مساعد شده بود، نوانديشان حاضر در مجلس سخن را به موضوع نشان شير و خورشيد کشاندند و اين موضوع را اين گونه توجيه کردند که انقلاب مشروطيت در مرداد (سال 1285 هجري شمسي 1906 ميلادي) به پيروزي رسيد يعني در برج اسد(شير). از سوي ديگر چون اکثر ايرانيان مسلمان شيعه و پيرو علي هستند و اسدالله از القاب حضرت علي است، بنابراين شير هم نشانهً مرداد است و هم نشانهً امام اول شيعيان در مورد خورشيد نيز چون انقلاب مشروطه در ميانهً ماه مرداد به پيروزي رسيد و خورشيد در اين ايام در اوج نيرومندي و گرماي خود است پيشنهاد مي کنيم خورشيد را نيز بر پشت شير سوار کنيم که اين شير و خورشيد هم نشانهً علي باشد هم نشانهً ماه مرداد و هم نشانهً چهاردهم مرداد يعني روز پيروزي مشروطه خواهان و البته وقتي شير را نشانهً پيشواي امام اول بدانيم لازم است شمشير ذوالفقار را نيز بدستش بدهيم. بدين ترتيب براي اولين بار پرچم ملي ايران به طور رسمي در قانون اساسي به عنوان نماد استقلال و حاکميت ملي مطرح شد. در سال 1336 منوچهر اقبال، نخست وزير وقت به پيشنهاد هياًتي از نمايندگان وزارت خانه هاي خارجه، آموزش و پرورش و جنگ طي بخش نامه اي ابعاد و جزئيات ديگر پرچم را مشخص کرد. بخش نامهً ديگري در سال 1337 در مورد تناسب طول و عرض پرچم صادر شد و طي آن مقرر گرديد طول پرچم اندکي بيش از يک برابر و نيم عرضس باشد.

پرچم بعد از انقلاب
در اصل هجدهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مصوب سال 1358 (1979 ميلادي) در مورد پرچم گفته شده است که پرچم جمهوري اسلامي از سه رنگ سبز، سفيد و سرخ تشکيل مي شود و نشانهً جمهوري اسلامي (تشکيل شده با حروف الله اکبر) در وسط آن قرار دارد.

۱۳۸۸ دی ۱۷, پنجشنبه

پيشگويي هاي زرتشت از آينده ايران


پيشگويي شگفت انگيزجاماسب ازاوضاع گرفتارايران درآينده ( برگزيده هاي از يشت ها ) :
گشتاسب شاه پرسيد : اين دين ( زرتشتی ) چند سال برقرار خواهد بود و پس از آن چه هنگام و چه زمانه اي است ؟
1 ) "جاماسب بيتخش " پاسخ داد : که اين دين هزار سال روا باشد پس از آن مردماني که هم پيمان شکن هستند با يکديگر رشک و دروغ کنند و سبب شود که ايرانشهر ( مملکت ايران زمين ) به دست تازيان سپارده شود و تازيان هر روز نيرومندتر شوند و شهر شهر را تسخير کنند . ( همانطور که سپاه تازي به ايران حمله کرد و شهرهاي ايران را يکي پس از ديگري تصرف کرد و ايرانيان را وادار به پذيرفتن اسلام يا دادن خراج کردند )
2 ) مردم ايران زمين به نابکاري - فساد - رذيلت و دروغ گرويده و از روش کردار نيکو آزرده ميوشند و کناره گرفته .
3 ) آمار گنجهاي ايرانشهر رو به گسترش مي رود و زرين و سيمين ها براي فرمانروايان انبار مي شود .
4 ) سپس همه اينها ناپديد شود و بسيار گنجهاي پادشاهان ايران به دست دشمنان رسد و مرگ بي زمانه و نابهنگام گسترش يابد. ( همانطور که کاخهاي مدائن توسط سپاهيان اسلام غارت شد و گنجها و زمردهاي چندين دهه پادشاهي ايران و فرشها ابريشم ساسانيان توسط تازيان تکه تکه و غارت شد . )
5 ) همه ايرانشهر به دست دشمنان تازي افتد و انيران ( ضد ايرانيان ) در ايران فراوان شوند به طوري که ايراني از انيراني مشخص نشود .
6 ) در آن زمان " توانگران بد انديش" بر درويشان پيشي ميگيرند و آزادگان و بزرگان ايرانهشر در رنج و سختي زندگي خواهند کرد .
7 ) به جايي خواهد رسيد که فرزندي را که زايند بفروشند و پسر مادر را زند و برادر بر برادر رحم نکند و براي کسب خواسته هاي خود از يکديگر درگير شوند . ( به وضوح در ايران ديده شده که عده اي فرزندان خودشان را براي گرفتن مقداري پول حراج ميکنند به طوري که روزنامه ايران چند ماه پيش خبر داد زني جنين خود را در شکم اش به مبلغ 1.5 ميليون تومان فروخت و آن پول را براي دادن پول پيش خانه پرداخت کرد !!! )
8 ) مردان زن صفت که ناپديد بودند در ايرانشهر هويدا ميشوند و دروغ گسترده ميشود . همانطور که فردوسي بزرگ در اين باره فرموده است ( بعد از فتح ايران بدست اسلاميان تازي ايران اينگونه خواهد شد ):
چو با تخت منبر برابر شود********* همه نام "بوبکر" و "عمٌر" شود
تبه گردد اين رنجهاي دراز **********شود ناسزا شاه گردن فراز
نه تخت و نه ديهيم بيني نه شهر********* ز اختر همه تازيان راست بهر
برنجد يکي ديگري برخورد******** به داد و به بخشش کسي ننگرد
ز پيمان بگردند و از راستي********* گرامي شود کژي و کاستي
پياده شود مردم جنگجوي********** سوار آنکه لاف آرد و گفتگوي
ربايد همي اين از آن آن******** زين ز نفرين ندانند باز آفرين
نهاني بتر زآشکارا شود********* دل شاهشان سنگ خارا شود
بدانديش گردد پدر بر پسر******** پسر بر پدر همچنين چاره گر
شود بنده ي بي هنر شهريار******** نژاد و بزرگي نيايد به کار
به گيتي نماند کسي را وفا ********روان و زبانها شود پر جفا
ازايران واز ترک و از تازيان *********نژادي پديد آيد اندر ميان
نه دهقان نه ترک و نه تازي *********بود سخن ها به کردار بازي
همه گنجها زير دامن نهند *********بميرند و کوشش به دشمن دهند
9 ) ( اتمسفر و هواي ) ايرانشهر رو به آشفتگي و سرماي سخت و گرماي سخت مي رود و نباتات کم شود .
10 ) از آن پس زمين لرزه ( بوم گزندک ) در آنجا زياد پديدار شود و ويراني ها به بار آورد . باران بي موقع و بي سود باريدن ميکند .
11 ) سوار پيدا ميشود و پيداه سوار ميشود و دوران به دست نا اهلان و نابخردان گذرد . ( دقيقا همان صحبتي که فردوسي بزرگ درباره ايران پيش بيني کرده بود و مي بينيم که به واقعيت پيوسته و کساني سردمدار ايران شدند که کارشان چيز ديگري بوده است ) فردوسي :
پياده شود مردم جنگجوي******** سوار آنکه لاف آرد و گفتگوي
12 ) مردان روي به دلقکي و لوده گري و رياکاري روي خواهند آورد و مردان جنگجو کم شود و نابکاري گسترش يابد و قلب ها از سنگ شود و سرداران نابکار و نالايق روي کار خواهند رفت .
13 ) پادشاهي و حکمراني ايران بدست کساني خواهد افتاد که انيران اند و در ظاهر بسيار دين مدار و آئيين و مسلک دار هستند.
14 ) آن تازيان با ارميان و ترکان مخلوط شوند و کشور بلبشو و نژادها عجيب و پليد شود .
و . . .
سپس گفتگوي زرتشت با اورمزد است که آينده ايران را پرسش ميکند ( از بهمن يشت ) :

1 ) در آن پست ترين هنگام 100 گونه و 1000 گونه و 10000 گونه ديوان ژوليده موي از تخمه خشم از راه برسند .
2 ) آن بد تخمان از خطه خراسان به ايرانشهر بريزند و با پرچمي با موهاي ژوليده و ظاهري نا آراسته از راه ميرسند که همگي مزدور مي باشند .
3 ) سپس شهرها و دهها به ترتيب ويران ميشوند و آنان که من اورمزد آفريدم همگي در نابودي قرار ميگرند .
4 ) آنان فريب کار بوده و آنچه که ميگويند نمي کنند . و بدترين مرام و مسلک را دارند . چون از دروغ وارد ميشوند . آنان به گفته هاي خود عمل نميکنند و در سخن خود استوار نيستند .
5 ) گفتار مردان حق به آنان ناراست آيد و گفتار راست آنان شک برانگيز خواهد شد . در عوض گفتار نابخردان - فتوي دهندگان ناحق و فريب کاران براي آنان راست آيد .
6 ) در ان زمان سوگند هاي دروغين زياد خورند و به زور به چيزي گواهي ميدهند و به اورمزد ناسزا گويند .
7 ) از گناهاني که مردم کنند از هر 5 گناه 3 گناه را پيشوايان ديني کنند و آنان کساني هستند که با نياکان دشمن هستند و عبادتي که خود گويند انجام ندهند و از دوزخ بيمي ندارند .
8 ) آب رودخانه ها کاسته شود و خشکسالي رواج يابد .
9 ) پادشاهي و فرمانروايي ايرانشهر به دست انيران افتد و همچون سغديان و ترکان و کابليان و تازيان باشند . ايشان چنان فرمانروايي بدي کنند که که مرد پرهيزگار و فرد بد کنش- کشتن هردو در نزد آنان يکي باشد .
و . . .
زراتشت نامه هم که در سال 1278 ميلادي ( 727 سال پيش ) توسط بهرام بن پژدو نوشته شد پيشگويي ها يش را از اينده وخيم ايران به صورت شعر در آورده :


به ايران بباشد سه جنگ تمام ****** بسي کشته گردند مردان نام
همه پارس و شيراز پرغم شود ******به جاي طرب رنج و ماتم شود
بود حکمراني آن ديو کين ****** که دين بهي را زند بر زمين
نيابي در آن مردمان يک هنر ******* مگر کينه و فتنه و شور و شر
و . . .
متاسفانه مي بينيم که پيشگويي ها يکي پس از ديگري به حقيقت مي پيوندند و امروز ما نوادگان کورش هستيم که ميتوانيم سرنوشت ايران را از اين گرفتاري ها نجات دهيم .